سرزمین تیزهوش‌ها

مرجع آموزشی همه‌ی دانش آموزان باهوش سرزمینمان، ایران

ثبت نام مدارس تیزهوشان : دستورالعمل و منابع

اطلاعات بیشتر ...

منابع آزمون تیزهوشان و بودجه بندی

اطلاعات بیشتر ...
آنیتا یارمحمدی مترجم کتاب های خانه درختی کد مطلب : 5101 | چاپ | لینک‌کوتاه | نظرات

آنیتا یارمحمدی مترجم کتاب های خانه درختی

در این مطلب به معرفی یکی از مترجمان کتاب های کودک و نوجوان پرداخته ایم. با ما همراه باشید

. . . . . . . . . . . . .

آنیتا یارمحمدی، در سال 1366 متولد شد. او کارشناس رشته‌ی‌ زبان و ادبیات فارسی است. در سال 1389 اولین کتابش را برای کودکان به نام روزی که مرغ‌ها روی سرشان ایستادند، با همکاری انتشارات امیرکبیر به چاپ رساند. اینجا نرسیده به پل عنوان اولین داستان بلند اوست که توسط نشر ققنوس منتشر شده است. از سال 1393 تاکنون چندین کتاب توسط او ترجمه و منتشر شده که دردسرهای تام و اژدهایش، تام و محاصره‌ی قلعه، تام و شوالیه‌ تاریکی، کوچک اندازه‌ فیل و نیروی برتر لاکی از آن جمله‌اندآنیتا یارمحمدی وقتی مترجم شد.

خلاصه‌اش می‌شود «بیست و چهارسالگی» و «انتشارات پیدایش». تجربه‌ی اول به قدری رضایت بخش بود که متقاعدش کند می‌شود توی وقت‌های ننوشتن، ترجمه هم کرد. ذهن آنیتا در نیمه‌ی اول سال بیشتر آماده‌ی ترجمه است و در نیمه‌ی دوم، آماده‌ی نوشتن. آرزو می‌کند کارهایش هم طبق همین روال تنظیم شود. فعلاً که چندان موفق نشده.

 اما آنیتا یارمحمدیِ واقعی کیست!؟

او عاشق شیرینی‌جات است!

برایش سخت‌ترین کار دنیا، تلفنی حرف زدن است. به همه‌ی دوستانش فکر می‌کند و وقتی می‌بیندشان قلبش از شادی پر می‌کشد، ولی هیچ‌وقت بهشان تلفن نمی‌کند.

فکر می‌کند می‌تواند نقاش هم بشود، هنوز که امیدش را از دست نداده. این یک راز است!

زیاد اهل معاشرت نیست. نه به این معنی که توی مهمانی‌ها بهش خوش نگذرد! می‌گذرد، ولی بعدش واقعاً خسته است. تقریباً تا یک روز دوست ندارد با کسی حرف بزند.

وقتی موسیقی‌های خوب می‌شنود، می‌شود بدون آن‌که بفهمد سرش را برید.

زود عصبانی می‌شود.

خیلی سعی می‌کند بدقول نباشد ولی اغلب از دستش در می‌رود.

به خودش سخت می‌گیرد.

دو رمان چاپ شده دارد به نام‌های «اینجا نرسیده به پل» و «بازدم»، هر دو از نشر ققنوس.

اسم کتاب کودکانه‌اش که بعد از چهار سال چاپ شد «روزی که مرغ‌ها روی سرشان ایستادند» است و گویا توی لیست برترین‌های کتابخانه بین‌المللی مونیخ هم ثبت شده.

آنیتا یارمحمدی وقتی کوچک بود.

دختر هم آن‌قدر خیال‌باف؟ بله! البته! روی ابرها و خانه‌های اکلیلی و ماه و ستاره‌های درخشان زندگی می‌کرد، روی گلبرگ گل‌ها و بال پروانه‌ها. مثل هانسل و گرتل توی خانه‌های شکلاتی می‌رفت و از دیوارهایش می‌خورد و زندانی هم نمی‌شد. یک چوبِ جادویی داشت که بالایش ستاره‌ای نقره‌ای بود و با تکان دادنش، ردی اکلیلی توی هوا جا می‌گذاشت. این چوب هر آرزویی را برآورده می‌کرد و البته که هرگز کسی آن را از نزدیک ندید.

ذوب در کارتون‌های تلویزیونی بود. با پرینِ باخانمان توی درشکه زندگی می‌کرد و سوپ‌هایی می‌پخت که سیب‌زمینی‌هایش قولوپ‌قولوپ آمده بودند بالا و ازشان بخار بلند می‌شد. با یک سکه، نان‌های قلنبه می‌خرید. با آنت و لوسین و چوبین و پسر شجاع و نل و دیگران، ماجراجویی می‌کرد و وقت فکر کردن نوک انگشت‌های آب‌دهنی‌شده‌اش را روی سر می‌کوبید و از این‌که مثل ایکی یو سان بهش الهام آسمانی نمی‌شود، دمغ می‌شد. بعدتر با کارتون زنان کوچک و دیدن دختر نویسنده‌ی داستان، با جدیت تصمیم گرفت نویسنده شود. داستان‌هایی تقلیدی از افسانه‌های ازوپ نوشت و کاغذشان را با سنجاق قفلی به هم بند کرد تا کتاب‌های تالیفی‌اش سر و شکل منظمی داشته باشند. از انبوه آن آثار برجسته حالا فقط چند نسخه باقی‌ست. دیگر مجلدها طی هجوم تاتاریِ اسباب‌کشی‌های متعدد از این شهر به آن شهر، نابود شدند.

آنیتا یارمحمدی وقتی بزرگ شد.

راستش درست یادش نیست کی این اتفاق افتاد، احتمالاً همان وقتی که فهمید چوبِ جادویی ندارد. چندان دلچسب نبود. ولی این را خوب یادش هست که وقتی متوجه شد آدم‌ها اصلاً شبیه آن چیزی که به نظر می‌رسند نیستند، دیگر واقعاً بزرگ شده بود. خب این هم زیاد به دل نمی‌نشست. به هرحال کاری از دستش برنمی‌آمد. با درک این دو واقعیت مهم بزرگ شده بود، هر چند هیچ‌چیز مانع رویای ابرهای پشمکی و ستاره‌های اکلیلی نمی‌شود.

آنیتا یارمحمدی وقتی نویسنده شد.

او از همان اولین سنجاق قفلی که به دست‌نویس‌هایش بست، فهمیده بود که دیگر کارش تمام است. خب، بالاخره نویسنده شده بود! به همین ترتیب باز هم نوشت و البته کمی بعد، از خیرِ تقلید داستان‌های خارجی و صحافیِ سنجاقی‌ گذشت.

اولین‌بار که مطلبی ازش چاپ شد، از همه قایمش کرد. البته کم و بیش فهمیدند، ولی او کوتاه نیامد. نشریه‌ی مخفی در اتاقش مثل گنجی دلچسب بود. ولی برای اولین‌بار بهش نشان داد که کلمات وقتی از دستش می‌روند و چاپ می‌شوند، «واقعاً» دیگر مال خودش نیستند. این اولین مواجهه‌ی او با هراس نویسندگی و البته شوقش بود.

در نوزده‌سالگی داستانی کودکانه را به انتشارات امیرکبیر برد و قرارداد بست. این کتاب، چهار سال بعد منتشر شد. آن موقع آنیتا دیگر یک رمان بزرگسال نوشته بود (که آن را هم توی لپ تاپش قایم کرد) و داشت قرارداد دومین رمان قایم‌نشده را امضا می‌کرد.

آنیتا یارمحمدی وقتی مترجم شد.

خلاصه‌اش می‌شود «بیست و چهارسالگی» و «انتشارات پیدایش». تجربه‌ی اول به قدری رضایت بخش بود که متقاعدش کند می‌شود توی وقت‌های ننوشتن، ترجمه هم کرد. ذهن آنیتا در نیمه‌ی اول

سال بیشتر آماده‌ی ترجمه است و در نیمه‌ی دوم، آماده‌ی نوشتن. آرزو می‌کند کارهایش هم طبق همین روال تنظیم شود. فعلاً که چندان موفق نشده.

برای مشاهده کتاب های این مترجم کلیک کنید.

 

کلمات کلیدی:مجموعه خانه درختی|کودک و نوجوان|نشر هوپا|خرید اینترنتی|کتابم کو|خانه درختی 13 طبقه|خانه درختی 39 طبقه|آنیتا یار محمدی|مترجم



نظرات شما

 نظرات شما بسیار ارزشمند هستند. به دیگران کمک کنید تا بیشتر بدانند. نظرات شما توسط کارشناسان بررسی، تایید و پاسخ داده می شوند. اگر ایمیلتان را وارد کنید، پاسخ کارشناسان برای شما ایمیل می شود.

عدد 1396 را در این کادر وارد کنید:
همین حالا در سرزمین تیزهوش ها عضو شوید!
چرا باید در سایت عضو شویم؟عضویت چه مزایایی دارد؟!

اعضای سایت می توانند نمونه سوالات و فایل های آموزشی را دانلود کنند. همینطور، بعضی از مطالب فقط به اعضای سایت نمایش داده می شود. اطلاعات مهم، تغییرات مهم آموزشی به اعضای سایت اطلاع رسانی می شود. اعضای سایت هیچ محدودیتی در استفاده از امکانات سایت ندارند و می توانند در تمام آزمون های آنلاین شرکت کنند و از تمام امکانات سایت و بخش اعضا استفاده کنند.
همین حالا نزدیک به 200 هزار نفر دیگر هم عضو فعال سایت سرزمین تیزهوش ها هستند. چرا شما به این خانواده بزرگ نمی پیوندید؟


همین حالا عضو شوید! قبلاً عضو بوده‌اید؟ وارد شوید!

تبلیغات

انتشارات آموزشی کاگو  class=
مدرسه سفیران پردیس  class=
مدرسه سفیران پردیس  class=

آنیتا یارمحمدی مترجم کتاب های خانه درختی

در این مطلب به معرفی یکی از مترجمان کتاب های کودک و نوجوان پرداخته ایم. با ما همراه باشید