گام به گام درس ششم نگارش هفتم
در هر بند از یک نوشته، جملهای وجود دارد که مانند ستون اصلی آن بند عمل میکند. این جمله را جملهٔ موضوع مینامیم. جملهٔ موضوع معمولاً در ابتدای بند قرار میگیرد و به خواننده میگوید که قرار است در ادامه دربارهی چه چیزی صحبت شود.
وقتی جملهٔ موضوع روشن و دقیق باشد، بند منسجمتر میشود و خواننده راحتتر میتواند منظور نویسنده را بفهمد. جملهٔ موضوع باید کوتاه، واضح و مستقیم باشد و موضوع اصلی بند را معرفی کند که در گام به گام درس ششم نگارش پایه هفتم خواهید شناخت. سپس جملههای بعدی، آن موضوع را توضیح میدهند، مثال میزنند یا دلیل میآورند. برای مطالعهی درس بعد میتوانید گام به گام درس هفتم نگارش پایه هفتم را مشاهده کنید.
جواب فعالیت نگارشی درس شش نگارش هفتم
بندهای زیر را بخوانید، موضوع بند و جمله موضوع را مشخص کنید.
الف. بازی، برای کودکان، لذتبخشتر از خوردن آب و غذا است. کودکان، وقتی در شور و شادی بازی غرق میشوند، غذا خوردن را فراموش میکنند. بیشتر مادران، برای خوراندن غذا به کودکان خود، به زحمت میافتند اما هرگز پیش نمیآید مادری، برای تشویق کودک به بازی، به زحمت بیفتد. کودکان، هنگام غذا خوردن، به سراغ بازی میروند ولی هنگام بازی، معمولاً دنبال غذا نمیروند.
موضوع بند: برتری و جذابیت بازی برای کودکان
جمله موضوع: بازی برای کودکان لذتبخشتر از خوردن آب و غذا است.
«ب. کتابها، مثل آدمها هستند. بعضی از کتابها ساده لباس میپوشند و بعضی، لباسهای عجیب و غریب و رنگارنگ دارند. بعضی از کتابها برای ما قصّه میگویند تا بخوابیم و بعضی قصّه میگویند تا بیدار شویم. بعضی از کتابها شاگرد اول میشوند و جایزه میگیرند؛ بعضی مردود میشوند و بعضی تجدید؛ بعضی از کتابها تقلب میکنند… بعضی از کتابها پرحرفاند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آراماند ولی یک عالم، حرف گفتنی در دل دارند...»
موضوع بند: شباهت کتابها به آدمها و تفاوتهای رفتاری و ظاهری آنها
جمله موضوع: کتاب ها مثل آدم ها هستند.
جواب صفحه ۷۳ نگارش هفتم
برای هر یک از موضوع های زیر، یک بند بنویسید.
موضوع1: تیم والیبال کلاس ما
بند1:
تیم والیبال کلاس ما یکی از فعالترین و پرانرژیترین گروههای مدرسه است. اعضای این تیم تقریباً هیچ تمرینی را از دست نمیدهند و با جدیت در زمین حاضر میشوند. آنها قبل از هر مسابقه، حرکات کششی انجام میدهند، سرویسها را تمرین میکنند و دربارهی نقاط قوت و ضعف حریفان صحبت میکنند. وقتی بازی شروع میشود، فریادهای تشویق و هماهنگی آنها فضا را پر میکند. هر امتیازی که میگیرند، با هم خوشحالی میکنند و در صورت اشتباه، به جای سرزنش، یکدیگر را دلگرم میکنند. همین تلاش و پشتکار باعث شده تیم والیبال کلاس ما در بیشتر مسابقات مدرسه، جزو تیمهای برتر باشد و نام کلاسمان را در مدرسه مطرح کند.
بند2:
بازیکنان تیم والیبال کلاس ما روحیهی همکاری و کار گروهی بسیار بالایی دارند. در این تیم هیچکس خودخواهانه عمل نمیکند و همه میدانند موفقیت واقعی زمانی به دست میآید که همهی اعضا با هم هماهنگ باشند. وقتی توپ به زمین آنها میآید، هرکس تلاش میکند بهترین پاس را بدهد تا نفر بعدی بتواند ضربهی مؤثری بزند. اگر یکی از بازیکنان اشتباه کند، به جای تمسخر یا ناراحتی، بقیه او را تشویق میکنند که دوباره تلاش کند و بهتر از قبل عمل کند. این روحیه، فضای تیم را صمیمی و امن کرده است؛ بهطوریکه حتی در صورت باخت هم، احساس شرمندگی نمیکنند، چون میدانند تا آخرین لحظه برای تیمشان جنگیدهاند.
بند3:
تیم والیبال کلاس ما برای شرکت در مسابقات مدرسه، برنامهریزی منظّم و هدفمند دارد. آنها فقط به تمرینهای اتفاقی قانع نمیشوند، بلکه روزهای مشخصی را برای تمرین تعیین کردهاند و سعی میکنند در همان روزها حتماً در سالن یا حیاط مدرسه حاضر شوند. مربی یا معلم ورزش، برایشان تمرینهای خاصی طراحی میکند؛ مثل تقویت سرویس، جاگیری درست در زمین و نحوهی دفاع. پیش از هر مسابقه، اعضای تیم دربارهی تاکتیکها صحبت میکنند و گاهی حتی از بازیهای قبلی خود، فیلم میگیرند تا اشتباهاتشان را ببینند و برطرف کنند. این نظم و جدیت در تمرین باعث شده هنگام مسابقه، با اعتمادبهنفس بیشتری در زمین حاضر شوند.
بند4:
شور و هیجان تیم والیبال کلاس ما فضای مدرسه را زندهتر و شادتر کرده است. هر وقت مسابقهای برگزار میشود، دانشآموزان از کلاسهای مختلف کنار زمین جمع میشوند و تیم ما را تشویق میکنند. صدای دست زدن، سوتها و شعارهای دوستانه، حالوهوای مدرسه را تغییر میدهد و حتی معلمان هم گاهی برای تماشای بازی میایستند. وقتی تیم امتیاز میگیرد، فریاد شادی بلند میشود و وقتی توپ از دست میرود، همه آه میکشند اما باز هم به تشویق ادامه میدهند. این فضا باعث شده ورزش، بهخصوص والیبال، به یکی از جذابترین فعالیتهای مدرسه تبدیل شود و خیلیها آرزو کنند روزی عضو این تیم شوند.
موضوع2: صدای زنگ آخر
بند1:
صدای زنگ آخر برای بیشتر دانشآموزان، نشانهی آزادی، استراحت و پایان خستگی روز است. وقتی آخرین زنگ مدرسه به صدا درمیآید، انگار باری سنگین از روی شانههایشان برداشته میشود. آنها بعد از چندین ساعت نشستن سر کلاس، گوش دادن به درس و نوشتن مشق، چشمبهراه همین لحظهاند. با شنیدن صدای زنگ، بعضیها با شوق کیفهایشان را سریع میبندند، بعضی زیر لب میگویند «آخیش!» و لبخند روی لب خیلیها مینشیند. این صدا برایشان به معنی شروع زمانی است که میتوانند استراحت کنند، بازی کنند، با خانواده باشند یا کارهای دلخواهشان را انجام دهند. به همین دلیل، زنگ آخر یکی از دوستداشتنیترین صداها در طول روز مدرسه است.
بند2:
زنگ آخر، لحظهای است که شور و هیجان در تمام فضای مدرسه موج میزند. به محض اینکه زنگ به صدا درمیآید، سکوت نسبی کلاسها میشکند و راهروها کمکم پر از صدا و حرکت میشود. دانشآموزان از کلاسها بیرون میآیند، بعضی با هم میخندند، بعضی دربارهی اتفاقات روز حرف میزنند و بعضی هم با عجله به سمت در خروجی میروند. حیاط مدرسه در چند دقیقه پر از دانشآموزانی میشود که هرکدام به سمتی میروند. این چند دقیقهی شلوغی، هرچند کوتاه است، اما نشان میدهد که مدرسه فقط جای درس خواندن نیست، بلکه جایی است که زندگی و هیجان نوجوانی در آن جریان دارد.
بند3:
صدای زنگ آخر برای بعضی از دانشآموزان، آغاز انجام کارهای مهم و برنامههای بعد از مدرسه است. برخی از آنها بعد از پایان مدرسه، تازه به بخش دیگری از روز خود میرسند؛ عدهای به کلاسهای تقویتی یا زبان میروند، بعضی در تمرینهای ورزشی شرکت میکنند و برخی هم تصمیم میگیرند زودتر به خانه برگردند تا تکالیفشان را انجام دهند. برای این دانشآموزان، زنگ آخر به معنای پایان مسئولیت نیست، بلکه انتقال از یک نوع فعالیت به نوع دیگر است. آنها سعی میکنند زمانشان را مدیریت کنند تا هم در درس موفق باشند و هم در کارهای دیگرشان. به همین دلیل، زنگ آخر برایشان شروع فرصتی تازه است، نه فقط تمام شدن مدرسه.
بند4:
زنگ آخر، پایان یک روز تلاش و آغاز فرصتی برای آرامش و بازیابی انرژی است. بعد از چند ساعت حضور در کلاس، گوش دادن به درس، پاسخ دادن به پرسشها و گاهی استرس امتحان، هر دانشآموزی نیاز به زمانی برای استراحت دارد. وقتی زنگ آخر به صدا درمیآید، آنها میدانند که میتوانند از فضای رسمی و جدی مدرسه جدا شوند و به خانهی خود برگردند. در خانه، برخی لباس راحت میپوشند، با خانواده صحبت میکنند، کمی استراحت میکنند و بعد سراغ تکالیفشان میروند. این فاصلهی بین دو روز مدرسه، کمک میکند ذهن و بدنشان آرام شود و با انرژی بیشتری برای روز بعد آماده شوند. به همین دلیل، زنگ آخر بخشی مهم از تعادل بین درس و زندگی روزمرهی آنهاست.
نتیجه برسی و داوری صفحه 74 نگارش هفتم
نوشته های دوستانتان را که در کلاس خوانده میشود؛ بر اساس معیار های زیر، بررسی و نقد کنید.
نوشتهی دوست من از نظر کیفیت و انسجام، در سطح بسیار خوبی قرار دارد. او متن خود را با جملهای اصلی و روشن آغاز کرده و سپس با استفاده از چند جملهی توضیحی، موضوع را بهخوبی گسترش داده است. رعایت دقیق نشانههای نگارشی و اصول درستنویسی نشان میدهد که نویسنده هنگام نگارش، دقت و توجه زیادی به خرج داده است. نبودِ غلط املایی نیز بر این نکته تأکید میکند که متن پیش از ارائه، بازبینی شده است.
جریان متن روان و قابلفهم است و خواننده بدون مکث میتواند با آن همراه شود. علاوه بر این، حاشیهگذاری و تنظیم درست خطوط، ظاهر نوشته را منظمتر کرده و نشان میدهد نویسنده به شکل و قالب متن نیز اهمیت داده است. در مجموع، این نوشته نمونهای موفق از یک متن استاندارد و خوشساخت است که هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل، قابل ارائه و اعتماد است.
درست نویسی صفحه 75 نگارش هفتم
جمله های زیر را ویرایش کنید:
دوچرخه سواری در روز های با صفای اردیبهشت، دلپذیر بود. دوچرخه هم انگار خوشش میآید. بهتر میرفت.
جواب: دوچرخه سواری در روزهای باصفای اردیبهشت دلپذیر بود. دوچرخه هم انگار خوشش آمده بود، بهتر میرفت.
گل را از روی شاخه میچیدم، بو میکشم؛ امّا مثل همیشه از بوی آن لذّت نمیبردم.
جواب: گل را از روی شاخه میچیدم، بو می کشیدم؛ اما مثل همیشه از بوی آن لذت نمیبردم.
باز آفرینی ضرب المثل درس شش نگارش هفتم
ضربالمثل زیر را باز آفرینی کنید.
ضربالمثل: بار کج ، به منزل نمیرسد.
باز آفرینی1:
مردی در بازار دکانی داشت و برای فروش بیشتر، همیشه دربارهی جنسهایش اغراق میکرد. یک روز پارچهای بیکیفیت را بهعنوان «بهترین جنس بازار» فروخت. مشتری وقتی پارچه را به خانه برد، متوجه شد که پاره و پوسیده است. خبر این اتفاق در بازار پیچید و مردم کمکم از دکان او فاصله گرفتند. مرد هرچه تلاش کرد اعتماد از دسترفته را برگرداند، موفق نشد. او تازه فهمید که کسبوکاری که بر پایهی دروغ بنا شود، مثل باری کج است که هیچوقت به مقصد نمیرسد.
باز آفرینی2:
شاگردی بود که همیشه تکالیفش را از روی دست دیگران مینوشت. او فکر میکرد با این کار میتواند بدون زحمت نمره بگیرد. روز امتحان که رسید، سؤالها کمی تغییر کرده بود و او هیچچیز بلد نبود. در حالی که بقیه با آرامش مینوشتند، او درمانده و نگران نشسته بود. وقتی برگهاش را سفید تحویل داد، فهمید که راه میانبُر و تقلب، او را به هیچ موفقیتی نمیرساند. باری که از اول کج برداشته شود، هرگز به منزل نمیرسد.
باز آفرینی3:
در دامنهی کوههای «سربلند»، چوپان جوانی زندگی میکرد که همیشه دنبال راههای میانبُر و آسان بود. وقتی گوسفندان را به چرا میبرد، بهجای اینکه از مسیر امن و هموار برود، از شیبهای تند عبور میکرد تا زودتر برسد. پیرمردان روستا بارها به او گفته بودند که این مسیرها خطرناک است، اما او گوش نمیداد و میگفت: «هرچه زودتر برسم، بیشتر استراحت میکنم!»
روزی تصمیم گرفت گله را از میان صخرههای باریک عبور دهد. در میانهی راه، یکی از گوسفندان پایش لیز خورد و به دره افتاد. چوپان که ترسیده بود، با زحمت بقیه را برگرداند. وقتی به روستا رسید، پیرمردی که سالها چوپانی کرده بود، گفت: « پسرم، راهی که از اول کج انتخاب شود، آخرش همین میشود. میانبُر همیشه رسیدن نیست.»
آن روز چوپان فهمید که عجله و انتخاب مسیر غلط، نتیجهای جز دردسر ندارد.
باز آفرینی4:
در بندر «آفتابنشین»، تاجری جوان مغازهای کوچک داشت. او برای اینکه خود را موفق نشان دهد، در دفتر حسابهایش اعداد را بزرگتر مینوشت و به دیگران میگفت سود زیادی کرده است. مردم هم فریب ظاهر کارش را میخوردند و به او جنس نسیه میدادند.
اما وقتی موعد پرداخت رسید، او پولی نداشت. طلبکاران یکییکی به مغازهاش آمدند و دفتر حسابهای دروغینش را دیدند. تاجر جوان که راه فراری نداشت، مجبور شد مغازهاش را بفروشد تا بدهیها را بدهد.
او تازه فهمید که تجارت با دروغ و ظاهرسازی، مثل ساختن خانه روی شن است؛ دیر یا زود فرو میریزد.
باز آفرینی5:
در مدرسهای کوچک، دختری به نام هلیا بود که همه او را بهخاطر نقاشیهایش دوست داشتند. او معمولاً با حوصله و دقت نقاشی میکشید، اما وقتی اعلام شد مسابقهی نقاشی برگزار میشود و برنده جایزهی بزرگی میگیرد، هلیا تصمیم گرفت هرطور شده اول شود.
شب قبل از مسابقه، وقتی دید موضوع «آرامش در طبیعت» است، کمی ترسید. کشیدن منظره زمان زیادی میخواست و او میخواست خیلی سریع یک نقاشی عالی تحویل بدهد. برای همین، در اینترنت جستوجو کرد و تصویری زیبا از یک جنگل پیدا کرد. با خودش گفت:« اگر همین را بکشم، حتماً برنده میشوم.»
او تصویر را جلویش گذاشت و شروع کرد به کپی کردن. نقاشیاش زیبا شد، اما از خودش نبود.
روز مسابقه، داوران وقتی نقاشیها را بررسی کردند، نقاشی هلیا توجهشان را جلب کرد. یکی از داوران گفت:« این تصویر آشنا نیست؟»
آنها کمی جستوجو کردند و فهمیدند که نقاشی هلیا کپی یک تصویر معروف است.
هلیا که خجالتزده شده بود، سرش را پایین انداخت. داوران با مهربانی گفتند:« نقاشی باید از دل خودت باشد، نه از روی کار دیگران.»
جایزه به دانشآموزی رسید که نقاشیاش سادهتر بود، اما خودش کشیده بود.
جمعبندی
جملهٔ موضوع، قلب هر بند است. اگر این جمله درست انتخاب شود، بند شکل میگیرد و نوشته منظم و قابل فهم میشود. نویسنده با یک جملهٔ موضوع مناسب، مسیر بند را مشخص میکند و خواننده را برای فهم ادامهی متن آماده میسازد. بنابراین برای نوشتن یک بند خوب، باید ابتدا جملهٔ موضوع را با دقت انتخاب کنیم و سپس جملههای دیگر را هماهنگ با آن بنویسیم.
گام به گام درس اول نگارش پایه هفتم
گام به گام درس دوم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس سوم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس چهارم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس پنجم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس ششم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس هفتم نگارش پایه هفتم
گام به گام درس هشتم نگارش پایه هفتم
اعضای سایت می توانند نمونه سوالات و فایل های آموزشی را دانلود کنند. همینطور، بعضی از مطالب فقط به اعضای سایت نمایش داده می شود. اطلاعات مهم، تغییرات مهم آموزشی به اعضای سایت اطلاع رسانی می شود. اعضای سایت هیچ محدودیتی در استفاده از امکانات سایت ندارند و می توانند در تمام آزمون های آنلاین شرکت کنند و از تمام امکانات سایت و بخش اعضا استفاده کنند.
همین حالا نزدیک به یک میلیون نفر دیگر هم عضو فعال سایت سرزمین تیزهوش ها هستند. چرا شما به این خانواده بزرگ نمی پیوندید؟
