معرفی کتاب و محصولات آموزشی - صفحه 18
معرفی کتاب عشق منی مامانی
مامان ها می تونن بهترین چیزی باشن که تصورش رو می کنین. اون ها مثل پرنده ای توی درخت هستن که فقط آوازشون رو برای ما می خونن و مثل ماه توی آسمون همه ی نگاه و حواسشون به ماست.
معرفی کتاب طلسم آرزو
این یک داستان تخیلی و پرماجراست ! دیدن همه ی شخصیت های داستان های قدیمی برای هرکسی هیجان انگیزه... پس اگر به شخصیت های داستانهای کلاسیک و زندگی شون علاقه دارید یا از داستان های پر رمز و راز و افسانه ای لذت می برید، این کتاب رو بخونید!
معرفی کتاب رنگ زیبای خیال 2
در رنگ زیبای خیال 2، دخترک به قلعه برمی گردد؛ اما این بار تنها نیست. دوستانی که در سفر قبلی اش پیدا کرده او را همراهی می کنند و قرار است با کمکشان طلسم قلعه ی باستانی را بشکنند و پادشاه و مردمش را آزاد کنند. باز هم قلم های رنگی جادویی تنها سلاح آن ها درمقابل سربازهای دشمن است و ماجراجویی پرخطرشان ادامه دارد.
معرفی کتاب من چی ترینم؟
توی این دنیا هرکس را بهر کاری ساختند. کودکان هم با ورود به جامعه به دنبال کشف هویت خود برمی آیند و با این سوال روبه رو می شوند که «من کیستم؟»
تبلیغات:
معرفی کتاب من و داداش رباتم
"جیمز پترسون" نویسنده ی کتاب های " من جوکم" و " من حتی جوکترم" این بار هم با این کتاب بامزه، شما رو حسابی تحت تاثیر قرار می ده. این داستان در عین این که کمی تخیلیه، به زندگی واقعیِ ما هم نزدیکه!
معرفی کتاب من حتی جوکترم
بخواین نخواین می خندین، قهقه می زنین و هِــرِ و کـِـرّتون می ره هوا! بینم شما می دونین چطوری استعدادتون رو نشون بدین؟ چطور توی مسابقه ی بانمک ترین بچه ی زمین، استعدادم رو نشون می دم! یه جوری توجه کل دنیا طوری که همرو مجذوب خودتون کنین!!
معرفی کتاب زال و رودابه (از مجموعه ی عشق های فراموش شده)
دل بی آرام زال نفس هایش را سخت کرده و عرق بر پیشانی بلندش نشسته بود. دست به آسمان بلند کرد، خدای بزرگ را شکر گفت و از او کمک خواست ... با قدم هایی مطمئن پای برج رفت تا چاره ای برای رسیدن به بالای برج بلند بیندیشد. رودابه که بی قرار دیدن روی زال بود، آب دهان را بلعید و نیشگون زهرداری از بازوی خود گرفت تا مسلط باشد و ترس را کنار بگذارد تا لحظه ای که...
معرفی کتاب گل و نوروز (از مجموعه ی عشق های فراموش شده)
نوروز به هوش آمد. تمام وجودش درد داشت. دست چپش غرق خون بود و احساس کرد چند دنده اش شکسته است. جلوی خون ریزی را گرفت. آرام بلند شد و آخرین پرش به عقبِ گل را دید. شیوه ی مبارزه اش برایش آشنا بود. گل پارچه ای سفید به محل زخم بست و اژدها دوباره گمش کرد. گل کمان کشید. این بار کمی بالاتر از چشم را نشانه گرفت. زه را کشید و ...
معرفی کتاب من جوکترینم
اگه بی خیالِ مسئله ی ترس بشیم، باید اینو به همه ثابت کنم: من جوک ترینم!
تبلیغات:
