خواهر من شیش سال دانشآموز این مدرسه بود. کلاً این مدرسه از نظر من معلم درستوحسابی نداشت؛ یا همشون سن بالا بودن و حوصلهی توضیح دادن درس رو نداشتن یا برخورد مناسبی نداشتن.
دو تا معلم خیلی خوب بودن و من خیلی راضی بودم از تدریسشون که خواهرم زود یاد میگرفت؛ فامیلیشون خانم رضویپور بود، سال چهارم درس میدادن که الان مدیر شدن، و خانم مشیری که سال دوم درس میدادن و از این مدرسه رفتن. همین دو نفر واقعاً خوب تدریس میکردن و با حوصله بودن.
خواهرم وقتی رسید به سال شیشم، از شدت فشاری که معلم پایهی شیشم روش گذاشت، بیمار شد و دو سال نمیتونست بره دبیرستان. با احترام، باید بگم اصلاً روش تدریس و برخوردش مناسب نبود.
امتحان میگرفت ولی نمیگفت دانشآموزا دقیقاً از کجا باید بخونن. دیکته میگرفت و میگفت باید کل کتابهای درسی شامل اجتماعی، پیامهای آسمانی، علوم، قرآن رو بخونید، درصورتیکه دیکته فقط برای فارسی هست.
ریاضی رو در حد تیزهوشان درس میداد که باعث تعجب دانشآموزا میشد.
از بچههایی که سطح درسشون خوب بود، شنیدیم که با پرداخت هزینه، سوال امتحانی دریافت میکردن، در حالیکه سطح علمیشون هم بالا نبود، ولی چون سوال داشتن، نمرهی خوبی میگرفتن.
متأسفانه این خانم گاهی با لحن نامناسب صحبت میکرد؛ بین دانشآموزا فرق میذاشت. ردیفی در کلاس مشخص کرده بود که بچههایی که سطح درسیشون پایینتر بود، اونجا بشینن و بهشون میگفت `بچه تنبلا` و از محیط کلاس و درس طردشون میکرد. برای اونها درس نمیداد.
دانشآموزا رو با هم درگیر میکرد.
شاید بگید از کجا میدونی؟ چون خواهر خودم تو همون ردیف مینشست و مادرهایی بودن که از این موضوع شکایت کرده بودن. خودم و پدرم چند بار به مدیر اون زمان، خانم شریفیان، مراجعه کردیم و خواستیم که کلاس خواهرمو عوض کنن و بذارنش کلاس خانم موسوی، ولی قبول نکردن و گفتن: «از این مدرسه ببرش.»
ما هم همین کارو کردیم و قبل از عید، خواهرمو تو مشیریه ثبتنام کردیم.
این معلم، تقلبی که بین دو دانشآموز دیگه رد و بدل شده بود رو انداخت گردن خواهر من و ازش امتحان نمیگرفت.
رفتارش باعث شد خواهرم سر جلسهی امتحان ریاضی، از استرس، دچار تشنج بشه و بیماریای در بدنش شکل بگیره.
اسم بیماریش «هماتوهیدروزیس» هست که توی گوگل سرچ کنید، میبینید چیه.
پنج درصد افراد توی ایران بهش مبتلا هستن و متأسفانه درمان مشخصی هم نداره. باعث کمخونی میشه و ریشهش هم استرس و فشاره.
اولین بار که خواهرم خونریزی کرد، توی مدرسه بود.
چشمش خیلی میسوخت، دست زد بهش، دید خون میاد.
با گریه رفت سمت معلمش و گفت: «خانم چشمم داره خون میاد.»
ولی معلم گفته بود: «دستت زخم شده، خونشو مالیدی به چشمت»
خواهرم قسم خورد که اینطور نیست، ولی باز هم توجهی نکردن و گفتن: «اشکالی نداره، منم گاهی از چشمم خون میاد برو بشین سر جات»
تا آخر زنگ نگهش داشتن و حتی به ما هم زنگ نزدن.
وقتی خواهرم اومد بیرون، وسط خیابون حالش بد شد. آمبولانس اومد و بردش بیمارستان. شماره تماس ما رو از مدرسه گرفتن و تازه بعدش به ما خبر دادن.
شرمنده که حرفام طولانی شد، ولی در کل اینو میگم که این مدرسه واقعاً فضای مناسبی برای همهی بچهها نیست.
این پیام رو برای والدینی مینویسم که هنوز بچههاشون رو ثبتنام نکردن.
خواهش میکنم اگر هنوز تصمیم نگرفتید، حتماً تحقیق کامل کنید.
توصیه میکنم مدرسهی رسالت رو بررسی کنید.
و اگر هم بچهتون تو کلاس این خانم قرار گرفت، حتماً درخواست بدید که کلاسش عوض بشه تا خدایی نکرده آسیب روحی یا جسمی نبینه.
پاسخ سرزمین تیزهوش ها: نظر این بازدیدکننده گرامی با اعمال پاره ای اصلاحات در سایت درج شد. آماده درج پاسخ مسئولین محترم مدرسه به این نظر هستیم.
پاسخ دهید